رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روز اشنایی من و بابایی

خيلي دوستت دارم اما نمي دونم "خيلي "رو چه جوري بنويسم که  خيلــــــــــــــــــــــ ـــــــــي  خونده بشه ؟!!!؟؟؟ حلقه ي دستانمان را دوست دارم وقتي دست ات توي دست من است و دل توي دلم نيست ... !                   من از تو سبز می شوم و تو از من ! به هم که گره بخوریـــــم بختمان باز می شود و خوشبختی قسمتمان ...    3 سال پیش من و بابایی تو این روز با  هم اشنا شدیم البته روز سیزده بدر همدیگر رو دیده بودیم ولی تو 17 اردیبهشت  من  پیش ...
17 ارديبهشت 1392

تواناییهای پسر ما در ماه 11

 سلام به پسر مامان  که روز به روز داره شیرینتر میشه    این چند روزه  که   بابای کردن رو یاد گرفتی و وقتی میگیم رادوین چی بخوره میگه اب       سریع میگم رادوین رو کجا ببریم میگی دددر دباره سریع میپرسم رادوین چی بخوره دوباره میگی اب ............... همینطور ادامه  میدم  امکان نداره اشتباه کنی همه رو درست میگی  گاهی اوقات تعجب میکنم  بابایی میگه پسرمون نابغه هست .   دو روز که بهت یاد دادم  میگم رادوین چی هست میگی  بگو اقا ولی شما میگه اق    .  میگم رادوین چی هست میگه اق         دستاتو جمع میکنی  مثلا میگی بیا بیا &n...
17 ارديبهشت 1392

نمایشگاه کتاب تهران و خانه هنرمندان

 چند روز پیش عمه جون   برامون کارت دعوت اورد  که تو خانه هنرمندان مراسم و نمایشگاه سفال کلپورگان هست درمورد این سفال پست بعدی توضیح میدم  خیلی سفال جالبی هست خلاصه   تصمیم گرفتیم که اول بریم نایشگاه برای شما چند تا کتاب بگیرم     تو راه یادمون افتاد که کالسکه ات رو نیاوردیم کلی غصه خوردم اخه تو نمایشگاه- بدون کالسکه عذاب بود    برات چند تا کتاب داستان خریدم  بعد اومدیم غرفه الکترونیک   عوامل برنامه سلام تهران در شبکه 5 هم اونجا بودم خیلی خوشحال شدم چون  خانم خداخانی کارشناس خلاقیت بچه ها و مشاور هم  قرار بود بیاد(  روزهای یکشنبه ساعت 9 صبح شبکه 5 برنامه سلام...
16 ارديبهشت 1392

تشکر تشکر

 رادوین جونم این پست فقط تشکر از بابایی و شما هست ممنونم   بابت هدیه روز مادر . بابایی زحمت کشید از طرف شما و خودش 300 هزار تومن بهم پول داد .      همسر عزیزم دوستت دارم   . بابت همه زحماتی که کشیدی برامون جشن کوچیک گرفتی تشکر میکنم     رادوین از شما هم تشکر میکنم  چون با وجود   شما بود که من   مادر نامیده شدم عاشقانه دوستت دارم 
14 ارديبهشت 1392

تهراان گردیی و مریضی رادوین

  پنجشنبه ای  شب خیلی از خواب بیدار میشدی و غر غر میکردی  تا اینکه 6 صبح بیدار  شدی  دیدی پوشک نداری متوجه شدم که بله  نصف  شب بیدار شدی پوشکت رو کندی  پرت کردی  رو زمین . وایییییییییییییییی  تو خواب و بیدار داشتم  حرص میخوردم  با بابایی  بلند شدیم کل خونه رو زیر رو نگاه کردیم دیدم جایی رو کثیف نکردی فقط  تو جای من (مامانی ) جیش کرده بودی   صبح زود تند تند همه رو شستم  تا 7 صبح مشغول شستشو بودیم دیدم که تب داری  بابایی گفت بیا بزارمت خونه مامی جون  رادوین رو نگه دارن تو بخواب . بعد منم چشمام از خواب باز نمیشد رفتیم اونجا .    نتونستم  یه ...
14 ارديبهشت 1392

مادر روزت مبارک

سلام گل مامان  خوبی؟  مامانی فدات بشه عزیزم میدونم که دیگه جات تنگ شده نمی تونی زیاد تکون بخوری  چیزی نمونده .دل من که دیگه داره اب میشه می خوام زودتر ببینمت.2 هفته و 4 روز دیگه دارم بهت شیر میدم وای خدایا  عاشق این حس قشنگم.دیروز روز مادر بود نمی دونی چه حسی داشتم  امسال با سال قبل خیلی فرق می کرد امسال من دیگه مادر بودم . مامان رادوین شدم  . عاشق لحظه ای هستم که زبون باز کنی سال دیگه خودت بهم تبریک بگی. بگی مامانی روزت مبارک. دیروز  نوبت دکترم بود خانم دکتر می گفت خیلی توپلی شده گفت شکمت چربی نداره بعد همه ای  شکمت بچه هست  خیلی خوشحال شدم  اخه همه فکر می کنند این قند عسل ما  خیلی ر...
10 ارديبهشت 1392